تبليغاتX
خداي مردگان......

گفتی دلم برای تو تنگ است نازنین

اینگونه حرفها چه قشنگ است نازنین

 

رویای ما برای رسیدن به یکدیگر

چون داستان ماه و پلنگ است نازنین

 

چشمان من هنوز چو دوران کودکی

در انتظار شهر فرنگ است نازنین

 

این جا بلور عاطفه را خرد می کنند

آیینه در اسارت سنگ است نازنین

 

خرچنگ ها به وسعت دریا شناورند

مرداب بسته سهم نهنگ است نازنین

 

دیگر سکون ز ساکن شهر بلا مجوی

آرام این قبیله به جنگ است نازنین

 

زیباترین ترانه ی مطلوب این دیار

در نای آهنین تفنگ است نازنین

 

هر جا که دست مهر به سویت شود دراز

باور مکن که جای درنگ است نازنین

 

بر بوم این نگار گران هنر ستیز

نیرنگ ته زمینه رنگ است نازنین

 

صافی دلان به منطق این قوم ابلهند

تزویر هر که داشت زرنگ است نازنین

 

دیگر خراب و خسته ام از وسعت فریب

یعنی دلم برای تو تنگ است نازنین

دکتر عباس خیرآبادی

نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388  توسط مهران فرزادمهر  |