پری قصه های من عشقت مرا ديوانه كرد
پروانه ی وجود تو شم دلم بی شعله كرد
ستاره ى شبهاى من داغی آفتاب من
عشقت شب و روزم گرفت خانه ام ویرانه كرد
اين دلم در حسرت عشق تو مرد و زنده شد
مرده و زنده چه سود؟اين درد دورى مرا بى خانه كرد
تو نباشى اسمان نيست دنيا تاريك است
اين سياهى و تنهايى مرا در خاك كرد
يا رب اين قصه غصه كى تمامى دارد؟
غزلِ شبهاى من نيم ماند و اين دلم بيتاب كرد
اى پرى اى پری قصه های عشق و اندوه
بى تو زمستان آمد و بيد مجنون خواب كرد
پروانه ی وجود تو شم دلم بی شعله كرد
ستاره ى شبهاى من داغی آفتاب من
عشقت شب و روزم گرفت خانه ام ویرانه كرد
اين دلم در حسرت عشق تو مرد و زنده شد
مرده و زنده چه سود؟اين درد دورى مرا بى خانه كرد
تو نباشى اسمان نيست دنيا تاريك است
اين سياهى و تنهايى مرا در خاك كرد
يا رب اين قصه غصه كى تمامى دارد؟
غزلِ شبهاى من نيم ماند و اين دلم بيتاب كرد
اى پرى اى پری قصه های عشق و اندوه
بى تو زمستان آمد و بيد مجنون خواب كرد
نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387  توسط مهران فرزادمهر
|

